رابطه تفکر و زندگی واقعی
بیشتر انسانها وقتی اسم مرگ میاد میترسند!
ما انسانها همه خود محور هستیم! چرا؟ چون مرگ همه اطرافیان و نزدیکان را قبول داریم،اما واقعیت مرگ خودمون را باور نداریم ! هر کسی احساس میکنه جهان حول محور اون می چرخه و بعد از اون یعنی پایان هستی!(بزرگترین اسرار مرگ است) علی (ع).
شاید از نظر همه مردم (مرگ) یعنی اخر ترس و کسی نیست که از مرگ نترسد ولی وقتی عمیقتر تفکر کنیم ،بجایی میرسیم که مرگ درجه دوم ترس میشه! ترسی عمیقتر از ترس مردن وجود داره ،و اون ترس (احساس تنهایی)! شاید از نظر خیلیها این کمی بی منطق باشه!ولی منظور تنهایی که از عمق وجود انسان میاد،احساس تنهایی که هیچ انسان دیگری نمی تواند پرش کند و تنها تکیه گاهت اعمالت خواهد بود!(توضیح مختصر)
و اما مرگ و زندگی !
از نظر ما مردم وقتی می میرند،زندگی اونها به پایان رسیده چون دیگه وجود ندارند ،هرچقدر هم که ان انسان مهم باشد! اما واقعیت چیز دیگریست!
عمر واقعی انسان زمانی به پایان میرسد که یادش در خاطره ها فراموش شود و ان زمان یعنی مردن واقعی!
پس خود انسان در مدت زندگی خودش تأثیر گذار است
خداوند یک زندگی به انسان با عمر از پیش تعیین شده میدهد و خود انسان مسئول زنده نگه داشتن یادش (زندگی) در خاطره هاست، انسانها در این مدت زندگی و با تلاش خودشون به 3 دسته تقسیم می شوند"
1.دسته انسانهای معمولی،که این دسته بعد از مرگ طی مدت کوتاهی از یادها فراموش خواهند شد و در واقع از نعمت خداوند استفاده زیادی نکردن " همانند بعضی از ریس جمهورها که با وجود مهم بودن ولی بعد از مرگ فراموش شدن.
2.دسته بعدی ادمهایی که از این نعمت استفاده درست نکردن و به انسانهای بد معروفند، در واقع این انسانها از اعمالشون برای خود جهنم ساختند"مثل یزید و معاویه که همیشه به بدی از انها یاد میشود و در واقع از اعمال خودشون جهنم ساختند و یادشان به بدی در خاطر مردم ،هیزمی است که به جهنمشون اضافه میشود.
3.و دسته اخر انسانهای خوب هستند که از این نعمت به خوبی استفاده کردنند و یاد انها تا قیامت در ذهن ها زنده است"مثل پیامبران
البته هر دسته، زیر مجموعه های زیادی دارد و هستند انسانهایی که در مرزها قرار گرفتند و این زیر مجموعه ها در واقع به تعداد انسانهاست، انهایی که مرده اند و انهایی که زنده اند
خداوند به انسان نعمت بزرگی (قدرت تفکر) و به همه انسانها بصورت یکسان داده شده،ولی همه بصورت یکسان استفاده نمی کنند.داشتن چنین نعمت بزرگی یعنی انسان و نداشتن این نعمت یعنی حیوان و گیاه.
واقعیت اینه که انسان با تفکرش میتونه زندگی کنه و جسم او فقط امانتیست برای استارت ،ولی باور این موضوع سخته،ولی با نگاهی به زندگی یک دانشمند هم به این واقعیت نزدیک میشیم.
استفاده از تفکر عمیق سخته! سلامتی هر انسان در مقابل تفکر او بوسیله یک حباب محافظت میشه !و در سایه همین سقف تفکر انسان زندگی میکند،یه رفتگر،مهندس و یا پزشک"اگر این حباب نیود زندگی انسان جور دیگری رقم می خورد و چیزی متفاوتر از این (زمان حال) بود. انسان در سایه همین تفکر زندگی خودش را بنا می کند ،پس این (حباب تفکر) امنیت انسان است.
گذشتن از این مرز تفکر(حباب) را می توان گفت: گذشتن از مرز (جنون) ! اما چطور نعمتی به این ارزشمندی می تواند جنون باشد؟ انسان در سایه حد و مرز همین حباب است که زندگی پایداری دارد و با گذشتن از این حباب وارد دنیایی جدید میشود ،دنیایی عجیب و پر از انرژی ! پس احتمال مرگ و یا دیوانگی بیشتر از 99/9% است!
همه میدانیم که یک ماشین برای راه اندازی نیاز به منبع انرژی ذارد،مثلا یک کامپیوتر تا زمانی که به منبع انرژی وصل باشد ،قادر به کارکرد است و بدون منبع انرژی خاموش میشود. هر چه این کامپیوتر کارایی بیشتری داشته باشد ،انرژی بیشتری میخواهد ،اما بخشی از انرژی همیشه هدر میرود ( راندمان هیچ ماشینی 100% نیست)
اما انرژی تفکر انسان از کجا تامین میشود؟ از یک عدد تخم مرغی که صبحانه میخورد؟از یک قاشق عسل،خاویار و یا ماهی و گوشت قرمز؟ اگر اینگونه باشد ،پس راندمان بازده انسان میلیاردها برابر بیشتر از 100% است که شکی در این موضوع نیست.پس نتیجه میگیریم حداقل برای تفکر بیشتر،وضعیت جسمی سالم تاثیر بهتری دارد .
اما انسان همه انرژی را از غذا خوردن بدست نمی اورد و بخش زیادی را از دل شب میگیرد ،موضوعی که در(قران) بارها به ان اشاره شده، مثل ،(سوره مزمل) و سورهای دیگر.
اگر تفکر عمیقی از قران داشته باشیم،به درکی از سنگینی کلامش خواهیم رسید که هرگز کارهای کوچکمان را به قران قسم نمی خوریم
.بیشتر کسانی که قران میخوانند ،فقط رو خوانی میکنند و دانسته یا ندانسته درکی از جملات ندارند و عده ای از این اشخاص ادعای کامل بودن میکنند!! مثل بعضی از مراجع و رهبران( ابوبکر بغدادی) گروهایی که به اسم( کلام خدا )هر جرم و جنایتی انجام میدهند!
شخصیت انسان نسبت به محیط اطرافش شکل میگیرد و تنها وقتی این شخصیت در مسیر اصلی خودش قرار می گیرد که شخص به بلوغ فکری برسد.
انسانهایی که ما اطراف خودمون می بینیم در واقع فقط یک جسم فیزیکی نیست ، هر انسان دنیایی به وسعت یک کهکشان درون یک جسم فیزیکی کوچک است،پس شناخت ما از ادمهای اطرافمون فقط شناختی سطحی است! دنیای انسان اونقدر بزرگه که حتی خودش هم نمیتونه شناختی از خودش داشته باشه،مگر با تفکر زیاد! پس اولین قدم در راه تفکر ،پیدا کردن جوابی برای (من کیستم) است.
اما تفکر انسان هر چه بیشتر عمیقتر شود،زندگی برایش مشکلتر می شود و شاید تمام عمر دنبال جوابهایی باشد که در ذهن او بوجود می اید.....
متن در حال تکمیل
شمارش معکوس جنگ هستهای با ایران آغاز شده است!...
ما را در سایت شمارش معکوس جنگ هستهای با ایران آغاز شده است! دنبال میکنید
برچسب: تفکر,تفکر انتقادی,تفکر مثبت,تفکر خلاق,تفکر سیستمی,تفکرات,تفکر زائد,تفکر مثبت در قرآن,تفکر انتزاعی در روانشناسی,تفکر استراتژیک, نویسنده: بازدید: 13 تاريخ: جمعه 16 مهر 1395 ساعت: 10:38